مير تقي الدين كاشاني
373
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
به نور وادى ايمن نمىشود روشن * دلى كه گشته ز دود عداوت تو سياه خلافت تو و آن ناقصان ، به نزدِ خرد * حديث حملهء شير است و حيلهء روباه در آن مصاف كه از جنبش زمين و زمان * ز رستخيز قيامت شوند خلق آگاه فلك به رعشه درافتد ز كرّ و فرّ نفير * زمين به لرزه درآيد ز هاى و هوى سپاه پى نشاندن خاك مصافگه ، باران * ز گرد معركه سوى زمين نيابد راه چو ذو الفقار كشى از براى نصرت دين * به خصم روى نهى خالصا لوجه اللّه كَنند خيمه از آن بوم اهل كفر و ز بيم * زنند بر در دروازهء عدم خرگاه تبارك اللّه از آن دست و تيغ كز اثرش * هنوز سردمد از نهروان به جاى گياه تبارك الله از آن بازويى كه از مددش * خللپذير نگردد ستونِ دين إله بلند مرتبه شاها در آن نفس كه كنم * ز شاهراه بقا پاى آرزو كوتاه كشم ز كاسهء پرزهر دهر دست و ز غيب * مرا به مايدهء ارجعى زنند صلاه زبان فسوسكنان ، نطق ، معذرتگويان * به پيش طاق اميد افكنم كمند نگاه